فحش‌دادن و دیگران را با لقب زشت صدا کردن از سوی قرآن نکوهش شده، پس چرا مسلمانان دشمنان خویش را با نام‌هایی چون «ابوجهل» و «ابولهب» خطاب می‌کردند؟!

 

چرا با وجود این‌که اسلام لقب دادن را حرام می‌داند، ولی مسلمانان ابوالحکم، را ابوجهل و دیگری را ابولهب خطاب می‌کردند؟

 

قبل از پرداختن به  باید گفت که این اشکال در مورد ابولهب صدق نمی‌کند؛ زیرا «ابولهب» کنیه‌ای بوده که پدرش بر او نهاده و غیر مسلمانان نیز او را به همین لقب می‌خواندند(۱) و این کنیه بدین جهت انتخاب شده بود که چهره او – مانند آتش – به سرخی می‌زد(۲) و صورتی زیبا داشت.(۳) بر این اساس، «ابولهب» فحش و لقب زشت نیست.

اما داستان ابوجهل متفاوت است.‌ او ابتدا با کنیه «ابو الحکم» نامیده می‌شد که نشان از حکمت و دانش بود، اما پیامبر اکرم(صلی الله علیه و اله) و مسلمانان او را «ابوجهل» نامیدند و همین کنیه در میان مسلمانان باقی ماند و با گسترش اسلام، کنیه قبلی او به فراموشی سپرده شد.(۴)

در نگاه اول، شاید گمان شود که این نوع خطاب از طرف پیامبر اسلام(صلی الله علیه و اله) و مسلمانان سزاوار نبود، اما با بررسی‌های بعدی درمی‌یابیم که ایرادی از این بابت، به پیامبر(صلی الله علیه و اله) وارد نخواهد بود:

خداوند در آیه‌ای به مؤمنان سفارش می‌کند که با القاب ناپسند یکدیگر را خطاب نکنند: «اى مؤمنان! هیچ گروهى گروه دیگر را به ریشخند نگیرد، … و از یکدیگر عیبجویى مکنید و (همدیگر را) با لقب‌هاى زشت مخوانید! پس از ایمان، نامگذارى فاسقانه، ناپسند است…».(۵) اما همان‌گونه که از ظاهر این آیه مشخص است، این خطاب ویژه مؤمنان بوده و بر این اساس نمی‌توان به این آیه در ارتباط با کافران و مشرکان استناد کرد.

همچنین خداوند به مؤمنان سفارش می‌کند که به معبود مشرکان، بی‌احترامی نکنند تا آنها در مقابل به خداوند ناسزا نگویند: «و به آنهایى که مشرکان به جاى خداوند (به پرستش) می‌خوانند دشنام ندهید تا آنان (نیز) از سر دشمنى به نادانى، خداوند را دشنام ندهند…».(۶)

از آن‌جا که اصل این آیه در مورد معبودها و خدایان مشرکان است؛ لذا تفسیر اولیه آن شامل خود کافران نمی‌شود. با این حال می‌توان از باب تنقیح مناط، چنین استنباط کرد که بی‌احترامی به بزرگان آنها نیز موجب بی‌احترامی به بزرگان مسلمان، از طرف آنان می‌شود.

اما به نظر چنین قاعده‌ای عمومیت نداشته و در شرایطی می‌توان آن‌را نادیده گرفت که مورد «ابوجهل» نیز چنین بوده است؛ زیرا:

الف. ابوجهل از بزرگان قریش و از افراد اصلی نظر دهنده در دار الندوه بود(۷) که نشان جایگاه بلند او نزد مشرکان است.

شاید بپسندید:  قیمت روز تبلت گلکسی تب ده- Samsung Galaxy tab10.1 w5200 ده اینچی

چنین شخصی که از تأثیرگذارترین دشمنان اسلام بود و در تمام موقعیت‌ها علیه مسلمانان تلاش می‌کرد(۸) مناسب نیست که او را با لقب «ابوالحکم» که نشان از دانش و حکمت او دارد مورد خطاب قرار دهیم!

ب. مشرکان نیز پیامبر(صلی الله علیه و اله) را با القابی مخاطب قرار می‌دادند که خوشایند نبود؛ بر این اساس، آنان بودند که در ابتدا این راه را آغاز کردند؛ برای نمونه مشرکان، پیامبر اسلام را «ابن أبى کبشه» می‌خواندند!(۹) که در دلیل مخاطب قرار دادن حضرتشان با این لقب، نظریات مختلفی وجود دارد.(۱۰)

حال آنها که چنین روشی را در پیش گرفته بودند، بی‌معنا بود که مسلمانان آنها را با القاب و صفات نیکی خطاب کنند که به نوعی تمجید از آنان به شمار آید و می‌دانیم که کلوخ انداز را پاداش سنگ است.

 

________________________________________

(۱). بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، تحقیق، زکار، سهیل، زرکلی، ریاض، ج ۴، ص ۳۰۳، بیروت، دار الفکر، چاپ اول، ۱۴۱۷ق.

(۲). بلخی، مقاتل بن سلیمان، تفسیر مقاتل بن سلیمان، تحقیق، شحاته، عبدالله محمود، ج ۴، ص ۹۱۳، بیروت، دار إحیاء التراث، چاپ اول، ۱۴۲۳ق.

(۳). صالحی دمشقی‏، محمد بن یوسف، سبل الهدی و الرشاد فی سیره خیر العباد، ج ۲، ص ۴۶۴، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.

(۴). ابن اثیر جزری، علی بن محمد، اسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج ۳، ص ۵۶۷، بیروت،‌ دار الفکر، ۱۴۰۹ق؛ ابن عبدالبر، یوسف بن عبد الله‏، الاستیعاب فی معرفه الأصحاب، تحقیق، البجاوی، علی محمد، ج ۳، ص ۱۰۸۲، بیروت، دار الجیل، چاپ اول، ۱۴۱۲ق.

(۵). حجرات، ۱۱٫

(۶). انعام، ۱۰۸٫

(۷). مقدسی، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ، ج ۴، ص ۱۶۸، بور سعید، مکتبه الثقافه الدینیه، بی‌تا.

(۸). مقریزی، تقی الدین‏، امتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفده و المتاع‏، تحقیق، نمیسی، محمد عبد الحمید، ج ۱، ص ۴۱، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۲۰ق.

(۹). ابن کثیر، أبو الفداء إسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، تحقیق، ترکی، عبدالله بن عبدالمحسن، ج ۴، ص ۳۰۰، دار هجر للطباعه و النشر و التوزیع و الإعلان، چاپ اول،‌ ۱۴۱۸ق؛  ذهبی، محمد بن احمد، تاریخ الاسلام، تحقیق، تدمری، عمر عبد السلام، ج ۱، ص ۲۱۰، بیروت، دار الکتاب العربی، چاپ دوم، ۱۴۰۹ق.

(۱۰). عصامی مکی، عبد الملک بن حسین،‌ سمط النجوم العوالی فی أنباء الأوائل والتوالی، محقق، عبد الموجود، عادل أحمد، معوض، علی محمد، ج ۱، ص ۴۱۰ – ۴۱۱، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۱۹ق.

اسلام کوئست