دانلود شعر شهادت حضرت عباس(ع) از محمد ناصری

 

زمین محشر عظمی ست

چه شوری ست ، چه غوغاست

از این حال زمین لرزه به دلهاست

نه پستی ، نه بلندی و نه دریاست

رسیده ست همان روز قیامت

همان لحظه ی موعود

که فرمود خدا ، زود رسد زود

خلائق همه در حال فرارند

و بی تاب و قرارند

آرام ندارند

که این روز حساب است

همان روز سوال است و جواب است

که مردم همه اینگونه پریشند

نه در فکر پدر یا پسر و مادر و فرزند

همه در پی خویشند

همه مست

همه بیخود و مدهوش

***

که ناگاه …

رسید از سوی حق نفمه ی چاووش

الا اهل قیامت همه ساکت

و سرها همه پایین

و ای جمله خلائق همه خاموش

شده گوش

سراسر ، همه ی عرصه ی محشر

پر از آیه ی کوثر

ملائک همه در شور ، غزلخوان وجود گل حیدر

گل یاس پیمبر

چه حالی ست؟ خبر چیست؟

قدم رنجه نموده ست به محشر

یگانه گهر حضرت داور

الله اکبر ، الله اکبر

یا حضرت زهرا ، صدیقه ی اطهر

***

ملائک همگی بال گشودند

و فرش قدم مادر سادات نمودند

آری ، خبر این است

امید همه آمد

جبریل صدا زد که بدانید ؛

انگیزه ی خلق دو جهان فاطمه آمد

***

شده مات جلالش همه ی ناس

و پیچیده به محشر همه جا عطر گل یاس

بر روی ملائک همگی شبنم احساس

زهراست و آن وعده ی شیرین شفاعت

بر چشم ترش اشک نشسته ست چو الماس

و بر دست کبودش

اسباب شفاعت

همان دست جدا از تن عباس …

***

زهرا شده گریان اباالفضل

شده گریه کن و نوحه سرای غم چشمان ابالفضل

مردم همه ساکت

همه مبهوت

و حیران ابالفضل

که این فاطمه ابر کرم و رحمت و عشق است

که از او شده جاری به لب خشک زمین

شاید بپسندید:  دانلود مداحی شب شهادت امام علی(ع) از مجید رجبی

بارش باران ابالفضل

***

و آنگاه همه از دهن یاس شنیدند:

الله قسم میدهمت جان ابالفضل

سوگند تو را حق دو دستان ابالفضل

بر فاطمه ات بار الها تو ببخشا

هرکس که زده دست به دامان ابالفضل

در آن سوی دگر در صف یاران ابالفضل

همه مات از این هیبت عباس

که یک بار دگر روضه و گریه

و یک بار دگر سینه زنی ، غربت عباس

خدایا شده بر پا به قیامت

یکبار دگر هیات عباس

***

عباس همانی که کفیل الحسنات است

مانند حسین بن علی کشتی عشق است و نجات است

هر قطره مشکش ، اقیانوس حیات است

شرمنده زشرمندگی آب فرات است

***

با گریه ی زهرا

دیدند خلائق همگی اشک خدا ریخت

با نام ابالفضل و دستان شریفش

ترس از جگر اهل ولا ریخت

ناگاه در آن حال پریشان دل مادر سادات ،

در آن حالت گریان دل مادر سادات

آمد ز سوی حضرت معبود ندائی

که زهرا تو همه کاره ی مایی

***

تا باز به چشم همه ی خصم رود خار

تا اینکه ببینند همه وعده ی دیدار

تا کور شود هرکه به دنیا ز حسد کرد

حق تو و فرزند تو را ضایع و انکار

بخشم به تو هرکس که تو گویی

ای شیر زن حیدر کرار

خود دانی و چشمی که شده خیس

به اندازه بالی مگسی بهر علمدار …