سفر نامه اربعین

از شهر نجف حرکت کردیم طنابی رو آوردند که با فاصله گره زده بودند تا کسی گم نشه و گفتند که هر دو نفر کنار یک گره طناب باشند.گفتم:

یارب تو پیاده روی ام امضا کن

با عشق علی بیا مرا احیا کن

ما را به طناب عشق بستند ببین

با هر گرهی گره ز کارم وا کن

بعد فکر کردم که این طناب کجا و اسارت اهل بیت کجا پس گفتم:

چشمان فلک نشان کوکب بوده است

لب های کویر غرق در تب بوده است

ما را به طنابی از محبت بستند

زنجیر به دست و پای زینب بوده است

کم کم داشتیم وارد خیابان اصلی میشدیم مدیر کاروان گفت که طناب رو جمع کنید یه نفر شروع کرد به جمع کردن شاید هنوز به آخر صف نرسیده بود که گفتم:

ای دوست به هرچه جز تو ما ناز کنیم

تنها به شما بندگی ابراز کنیم

حالا که طناب عشق را وا کردند

تا کرببلا بیا که پرواز کنیم

کاروان حرکت میکرد و یاد روایتهای اهل بیت افتادم و ثوابهای زیارت امام حسین در اربعین، گفتم:

هر لحظه دعا بهر فرج دارم من

این لطف ز ثامن الحجج دارم من

با پای پیاده میروم کرببلا

در هر قدمی ثواب حج دارم من

شاید یه روز گذشته بود و همه خسته شده بودند گفتم یه چیزی بگم تا خستگی ها کمتر بشه گفتم:

با تو نبود مرا نیازی به کسی

در هر نفسم فقط توام هم نفسی

امروز اگر خسته شدم عیبی نیست

فردای قیامتم تو فریاد رسی

دیدم خیلی با این شعرا روحیه میگیرند دوباره گفتم:

ما زائر اربعین و عاشوراییم

از نسل غدیر و حضرت زهراییم

با پای پیاده عازم کرببلا

سرباز سپاه زینب کبراییم

زیر آفتاب می رفتیم و خیلی ها صورتشون سوخته بود، گفتم:

از خستگی و درد لبالب باشم

حاشا به شکوه در بر رب باشم

شاید بپسندید:  دانلود شعر مدح امیرالمومنین(ع) از استاد شهریار

خورشید بسوزان تن من را شاید

یک لحظه شبیه عمه زینب باشم

با توجه به اینکه بیشتر کاروان بانوان بودند تقریبن صد کیلومتر باید پیاده میرفتند و خیلی از راه رو هم رفته بودن، گفتم:

بر دین من و عقیدۀ من صلوات

تا کور شود دو چشم دشمن صلوات

آن زن که پیاده می رود کرببلا

بر همت مردانۀ آن زن صلوات

 


Google


کلمه مورد نظر را وارد سپس سرچ کنید