متن شعر مدح سالروز ازدواج پیامبر اکرم(ص) و حضرت خدیجه(س) به مناسبت ۱۰ ربیع الاول در این قسمت تهیه شده است.

 

 

اى داده بعصمت شرف و نام خدیجه

اى بسته بطوفت فلک احرام خدیجه‏

اى همسر پیغمبر اسلام خدیجه‏

اى عصمت حق فاطمه را مام خدیجه‏

اى ختم رسل را ز شرف نور دو دیده

پیش از شب بعثت به مُحمّد گرویده

 

اى بر تو سلام آمده از داور هستى‏

بگذشته در آئین نبى از سر هستى‏

دل داده و دل برده ز پیغمبر هستى‏

زیبد که بخوانند ترا مادر هستى‏

الحق که خدا دولت حق را به تو داده

اُمّ النجباء فاطمه زهرا به تو داده

اسلام ز اموال تو سرمایه گرفته‏

دین در کنف عزّت تو سایه گرفته‏

توحید ز اخلاص تو پیرایه گرفته‏

اخلاص ز حسن عملت پایه گرفته‏

همت سر تسلیم به دیوار تو سوده

پیش از تو زنى لب به شهادت نگشوده

 

تو در دل سختى به پیمبر گرویدى‏

هر بار بلا را به سر دوش کشیدى‏

بر یارى اسلام بهر سوى دویدى‏

بس زخم زبانها که ز کفّار شنیدى‏

اى قامت مردان جهان خم به سجودت

اى تکیه که ختم رسل نخل وجودت

 

اى مکه ز خاک قدمت خلد مخلد

از عصمت معبود و امید دل احمد

اسلام بپا خاست و گردید مؤید

از ثروت تو، تیغ على، خُلق مُحمّد

تا حشر خلایق که خدا را بپرستند

مرهون فداکارى و ایثار تو هستند

 

آن روز که پیغمبر اسلام شبان بود

در سینه او سر خداوند نهان بود

پیش از همه پیغمبریش بر تو عیان بود

ایمان تو پروانه آن شمع جهان بود

حق بر همه زنهاى جهان سروریت داد

با خواجه عالم شرف همسریت داد

 

زین واقعه زنهاى قریش از تو بریدند

یکباره ز بیت الشرفت پاى کشیدند

با چشم حقارت به مقامت نگریدند

قدر و شرف و عزّت و جاه تو ندیدند

چشم و دلشان بود به سوى زر و سیمى

گفتند خدیجه شده مشتاق یتیمى

 

تنها نشدى همسر و دلدار مُحمّد

در سخت‏ترین روز شدى یار مُحمّد

در شدت غم گشته‏اى غمخوار مُحمّد

پیوسته دلت بود گرفتار مُحمّد

شاید بپسندید:  دانلود شعر شهادت امام موسی بن جعفر(ع) از آیت الله اصفهانی

درپیش رویش گشت وجوت سپر سنگ

باشد که‏کنى در ره‏او چهره ز خون رنگ

 

آنروز که بر دخت نبى حامله بودى‏

همصحبت زهرات به هر قائله بودى‏

از غربت و از درد درونت گله بودى‏

بى همدم و بى یاور و بى قابله بودى‏

از درد ببالش گل رخسار بهشتى

گشتند ترا قابله زنهاى بهشتى

 

برخاست فروغ ازلى از در و بامت‏

از چار طرف بوى خوش آمد به مشامت‏

زنهاى بهشتى همه دادند سلامت‏

پروانه بدار الشرف عرش مقامت‏

گفتند مخور غم که چو ما خادمه دارى

کى گفته تو تنهایى، تو فاطمه دارى

 

این است که شیرینى جان در بدن تست‏

این جان جهان است و هماغوش تن تست‏

این یار بهر خلوت و هر انجمن توست‏

این است که در حاملگى همسخن توست‏

کى مثل تو از هستى خود چشم بپوشد؟

تا فاطمه از سینه او شیر بنوشد

 

آنروز که افتاد خزان در چمن تو

پرزد به جنان طوطى روح از بدن تو

تا بوى گل احمدى آید ز تن تو

شد جامه‏ى پیغمبر اکرم کفن تو

با مرگ تو آغاز شد اى عصمت سرمد

بى مادرى فاطمه، تنهایى احمد

 

بردار سر از خاک و ببین همسر خود را

بنگر هدف سنگ سر شوهر خود را

باز آ و ببین اشک فشان دختر خود را

برگیر به بر دختر بى مادر خود را

 

بى‏روى توگردون بنظرتیره چودود است

برخیز که بى مادرى فاطمه زود است

برخیز که بر ختم رسل فخر زمانه‏

خانه شده غمخانه‏اى اى بانوى خانه‏

بر گیسوى زهرا که زند بعد تو شانه؟

بى تو شده از هر مژه‏اش سیل روانه‏

پیغمبر اکرم ز غمت زار بگرید

خون است دل فاطمه مگذار بگرید

 

اى جامه‏ى احمد کفنت بر بدن پاک‏

کن بهر حسینت به جنان جامه ز غم چاک‏

تو بر سر دست نبى و او به سر خاک‏

سر تا به قدم چون گل پرپر شده صد چاک‏

«میثم» ز غم نور دو عین تو بگرید

تا صبح قیامت به حسین تو بگرید

 منبع: پایگاه اشعار


Google


کلمه مورد نظر را وارد و سپس سرچ کنید