نام کتاب: از وحدت تا جدایی
کتاب درباره نقد و بررسی اندیشه های دکتر سروش
در نقد و بررسی اندیشه های دکتر سروش

موضوعات مطرح شده در این کتاب: از وحدت تا جدایی، دانش و ارزش دانش، قبض و بسط، گوهر دین، انتظار از دین، عقیده و آزمون، نقد مقاله ی فقه در ترازو، نقد ولایت باطنی، نقد ولایت سیاسی، نقدی بر پلورالیسم دینی

ناشر این کتاب در این کتاب ارزشمند در مورد مطالب و موضوعات بسیار ارزشمندی سخن می گوید. ایشان در مقدمه این کتاب می فرمایند:

در روز وحدت حوزه و دانشگاه، سال ۱۳۷۱ آقای دکتر سروش در دانشگاه اصفهان صخنانی ایراد کردند که بعد از آن تنش هایی را ایجاد کرد. به همین مناسبت نقدی بر سخنان و مبانی اندیشه های آقای سروش نوشته و تنظیم شد. اکنون، آن تنش ها فرو نشسته، اما این مبانی همچنان پا بر جا مانده است. به همین جهت، ناشر مناسب دید این نوشته را همراه با دو نقد دیگر از نقد های استاد مرحوم صفائی بر مقالات سروش در مجله ی کیان را تنظیم کند و در اختیار علاقه مندان قرار دهد.

از این مجموعه تنها نوشته ی پلورالیسم دینی است که از آن آقای سروش نیست، گرچه در مبانی با مصاحبه شوندگان مشترک اند.

سخنرانی دکتر سروش در روز وحدت حوزه و دانشگاه قبل از این جار و جنجال ها به صورت جزوه به دستم رسید. این سخنان گرچه غریب می نمود، اما با توجه به سیر اندیشه های ایشان از جدایی جهان بینی و ایدئولوژی (در دانش و ارزش) تا معرفت شناسی ایشان (در قبض و بسط) تا تفسیر گوهر دین به تحیر آینده ی آن در دنیای ارتباطات و دهکده ی جهانی تا انتظار از دین و مذهب حداقل تا عقیده و آزمون چندان هم دور از انتظار نبود.

من در بررسی سخنان ایشان به این سیر نظر دارم و اشاره ای هرچند خلاصه به این همه خواهم داشت؛ که این گونه دید مجموعی و برخورد بزک نشده و غیر گزینشی لااقل با دیدگاه خود دکتر هماهنگ تر است، گرچه باید در رابطه با نقطه ضعف ها واشکالات، برخورد گزینشی کرد؛ که فرق است بین علم طب و طبابت؛ که در علم طبّ باید جامع بود و فراگیر، اما در طبابت باید گزینشی بود و جزیی.

شاید بپسندید:  دانلود کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران

دانش و ارزش دانش

مؤلف این کتاب در ابتدای این کتاب از دانش و ارزش شروع می کند و می گوید این که جناب دکتر می گوید: جهان بینی از ایدئولوژی جداست. از هست و نیز باید و نباید استنتاج نمی شود. از ادراکات حقیقی، ادراکات اعتباری استنتاج نمی شود. بر فرض تسلیم، آنچه که ما بر آن نیاز داریم استنتاج منطقی نیست که ارتباط طبیعی است. لازم نیست بگوییم «این هست» «پس من انجام می دهم». ما هیچ استنتاجی از صغرا و کبرای «هست» نداریم. ما ارتباطی طبیعی برخاسته از ترکیب طبیعی انسان را لازم داریم. تجربه، حس، ارتباط سیستم عصبی، آگاهی، انگیزه، تحریک و عمل، این گونه به هم پیوند می خورد.

انسان خوبی را می یابد و با زمینه های عادت و آموزش و تجربه، خوبی چیزی را شهود می نماید؛ «انه علی ذلک لشهید» و با این شهادت و معرفت، عشق به خوبی ضمیمه می شود؛ «انه لحب الخیر لشدید». و با این ترکیب شهادت و عشق، عمل تحقق می یابد.
کتاب درباره نقد و بررسی اندیشه های دکتر سروش