مکتب سپتی سیسم یا مکتب شکاکان چیست؟
مکتب سپتی سیسم یا مکتب شکاکان چیست؟
ولی در همان زمان مکتب دیگری تأسیس شد که ” سپتی سیسم ” یا ” مکتب شکاکان ” خوانده می‌شود. پیروان این مکتب به عقیده خود راه وسطی‏ را پیش گرفتند، نه پیرو سوفسطائیان شدند که گفتند واقعیتی در ماوراء ذهن انسان اصلا وجود ندارد و نه فلسفه جزمی را که مدعی بود به ادراک‏ اشیاء آنطور که در واقع و نفس الامر هستند می‏توان نائل شد پسندیدند.

پیروان این مکتب گفتند ادراکات انسان از امور جهان بستگی کامل دارد با وضع خاص ذهن شخص ادراک کننده، و آنچه هر کس از امور جهان می‏فهمد آنچنان است که ذهن وی اقتضا کرده نه آنچنانکه آن شی در واقع و نفس‏الامر هست، ممکن است اشیاء در واقع چگونگی خاصی داشته باشند و ما به حسب‏ اقتضای خاص ذهن خود آنها را با کیفیت دیگری ادراک کنیم.

پیرهون مؤسس این مکتب ده دلیل که از آن جمله است ” تأثیر دخالت‏ شرایط زمانی و مکانی و کیفیت ساختمان قوای ادراکی شخص ادراک کننده ” اقامه کرد بر نفی ارزش یقینی ادراکات، و ثابت نمود که ادراکات ما نسبت به اشیاء بستگی دارد به یک سلسله عوامل خارجی و یک سلسله عوامل‏ داخلی و با تغییر آن عوامل تغییر می‏کند، پس ما نباید بگوییم اشیاء را آن گونه که در واقع و نفس ‏الامر هستند درک می‏کنیم بلکه باید بگوئیم آنها را آن گونه که وضع ساختمان قوای ادراکی ما در تحت تأثیر شرایط مخصوص‏ اقتضا می‏کند ادراک می‏کنیم، اما حقیقت چیست نمی ‏دانیم.

این جماعت گفتند راه صحیح برای انسان در جمیع مسائل خودداری از رأی‏ جزمی است، جمیع مسائل علمی و فلسفی حتی ریاضیات را به عنوان احتمال و یا تردید باید تلقی نمود. فلسفه شکاکان در مقابل فلسفه جزمی از اینجا پایه‏ گذاری شد.

از این روی فلاسفه که به واقعیت جهان معلومات معتقد بودند ( در مقابل‏ سوفسطائیان که جزء فلاسفه به شمار نمی‏روند ) از دوره‏های قدیم به دو دسته‏ متمایز تقسیم شدند:

شاید بپسندید:  آیا آیه تطهیر میگوید اهل بیت(ع) ابتدا پاک نبوده‌اند و بعد خدا خواست پاک گرداند؟!  

. ۱ ” جزمیون ” یا ” یقینیون ” که تحصیل علم مطابق با واقع را ممکن‏ می‏دانند یعنی ذهن انسان را دارای خاصیتی می‏دانند که می‏تواند اشیاء را آنطور که هستند درک کند و به یک سلسله قواعد منطقی قائل‏اند که رعایت‏ کامل آن قواعد، ذهن را از خطا حفظ می‏ کند.

. ۲ ” شکاکان ” که خاصیت مزبور را نفی می‏کنند و در حقیقت بودن‏ معلومات بشری تردید می‏کنند.

ولی جزمیون بعدها شبهات شکاکان را نیز یک نوع سفسطه تلقی کردند، آنها را هم جزء سوفسطائیان به شمار آوردندو بین ” سوفسطائی ” و ” شکاک ” امتیازی قائل نشدند و یکباره ” فیلسوف ” به کسی گفتند که:

اولا عالم را هیچ در هیچ نداند.

ثانیا پی بردن به حقایق جهان را میسر و ممکن بداند.

منابع:

اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج۱، ص۱۵۸