غایت و مطلوب بالذات و بالغیر
غایت و مطلوب بالذات و بالغیر
خیلی از کارهای انسان علت غائی دارد. آن کارهائی را که انسان با یک عمل و حرکت و با نیروی عضلانی انجام‏ می‏دهد، این کارها را انسان برای چیزی می‏خواهد. در اعیان هم احیانا ممکن‏ است چنین چیزی باشد. مثلا خانه را می‏خواهد برای استکنان، که اگر استکنان نبود این خانه را نمی‏خواست. یا مثلا پول را می‏خواهد زیرا پول‏ ارزش دارد و وسیله مبادله است با کالاهائی که مطلوب او است و حاجتها و نیازهای طبیعی او را برمی‏آورد.

اگر این پول وسیله بودن خود را از دست‏ بدهد، مثلا یک خروار اسکناس داشته باشد و آن اسکناسها ناگهان اعتبار خود را از دست بدهند، آن اسکناسها به یک کاغذ پاره تبدیل می‏شود. پس‏ خود این پول چیزی نیست، شخص آن را به خاطر وسیله مبادله بودن می‏خواهد. وقتی که این پول از اعتبار افتاد، دیگر این پول ارزش خود را از دست‏ می‏دهد. پس انسان پول را برای پول نمی‏خواهد بلکه برای چیز دیگر می‏خواهد.

اما کسی که بچه‏اش را دوست می‏دارد، این دوستی به خاطر خودبچه است، نه اینکه بچه را به خاطر شی‏ء دیگر دوست بدارد. پس می‏بینید که اشیائی‏ که مطلوب انسان هستند چقدر با یکدیگر فرق دارند.

آن چیزهائی که انسان‏ آنها را برای خودشان می‏خواهد قابل مبادله و معاوضه نیست، اگر چه ارزش این نسبت به‏ آن چیزی که با این می‏خواهد مبادله شود کمتر باشد و آن ارزش بیشتری داشته‏ باشد، باز هم قابل معاوضه نیست. یعنی آدم اگر بچه‏ای داشته باشد که‏ زشت باشد، اما بچه دیگری خیلی زیبا و خیلی باهوش و خیلی خوب و تمیز باشد، باز هم چنین آدمی حاضر نیست بچه خودش را با بچه دیگری معاوضه‏ کند.

اگر شخصی قالیچه‏ای به ارزش هزارتومان داشته باشد، قالیچه دیگری‏ را که دو هزارتومان ارزش دارد ببیند، یا آن قالیچه دیگر از جنبه‏ای بهتر از قالیچه خودش باشد، فورا معاوضه می‏کند، اگر معاوضه نکند دیوانه است‏. همه به او می‏گویند آن قالیچه بهتر را برای خود انتخاب کن و آن قالیچه‏ بدتر را نگیر. ولی هیچ وقت این مطلب در مورد پدر یا پسر و یا حتی در مورد معشوق مطرح نیست. هیچ کس نمی‏گوید آن بهترش را بگیر و این بدتر را رها کن. در این موارد خود شخص پدر یا پسر یا معشوق مطلوب است، انسان خود او را می‏خواهد، نه او را برای چیز دیگر.

شاید بپسندید:  عبارت «وَ لَوْ دَعَوْتُ غَیْرَهُ لَمْ‏ یَسْتَجِبْ‏ لِی‏ دُعَائِی» در دعای ابوحمزه ثمالی به چه معنا است؟

اشیائی را که انسان به خاطر ارزششان می‏خواهد، خودشان مطلوب بالذات‏ نیستند. ارزش آنها است که مطلوب بالذات است. و لهذا اگر چیز دیگری‏ بیاید که ارزش بیشتر داشته باشد آن دومی را انتخاب می‏کند. اما اشیائی‏ که به هر حکمی عشق و علاقه انسان به شخص او تعلق گرفته است و خود او را می‏خواهد، نه چیز دیگر را، اگر چیز دیگری که نسبت به آن ارزش بیشتری‏ داشته باشد در میان آید، باز هم انسان همان اولی را می‏خواهد و این را نمی‏خواهد. زیرا آن اولی ارزش بالذاتش آن قدر است، و همین ارزش برای‏ این انسان بالاترین ارزشها است. به همین جهت بچه خودش از همه بچه‏ هائی‏ که در دنیا هستند ارزشمندتر است و بالاترین ارزشها است.

منابع:

درسهای الهیات شفا، شهید مطهری، ج۲، ص۱۱۸