شناخت خدا از طریق فطرت حبّ
شناخت خدا از طریق فطرت حبّ
فطرت انسان، خواهان کمال و جمالی است که هیچ گاه به زوال و نیست شدن نگراید و ازلی و ابدی باشد. آنچه زوال پذیرد، موضوع حبّ و دوستی حقیقی قرار نمی‌گیرد. حبّ حقیقی آنست که ضعف و سستی در آن راه نداشته باشد. ما به وضوح می بینیم که آنچه در این دنیا مورد محبّت واقع می شود، به لحاظ محدودیت کمال یا زوال کمال و جمال از او، پس از چندی، محبّت به آن کم رنگ یا به طور کلّی زایل می گردد. در صورتی که اگر حبّ حقیقی وجود داشت، هرگز زایل نمی‌شد; رنج فطرت در این جهان از آنست که به هرچه دل می بندد و محبّ او می گردد، پس از مدّتی زایل و نابود شدن آن را مشاهده می کند. لذا انسان به جمال و کمالی روی می آورد که دائمی و همیشگی باشد تا در پرتو آن، به رشد و کمال برسد و آرام بگیرد. و آن جمال مطلق و کمال مطلق است که ازلی و ابدی و نامتناهی بوده و تغییر و زوال در آن راه ندارد.

انسان دارای حبّ ذات است; ولی این حبّ، او را اقناع و خوشنود نمی‌کند. محبّ جمال و زیبائی طبیعت و پدیده های آن است; ولی این، محبّتی گذرا است. این جاست که ندای فطرت از روح انسانی بلند می شود و می گوید:

«إنی وجَّهْتُ وَجْهی لِلَّذِی فَطَرَ السَّمواتِ وَ الأرْضَ حَنِیفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِکینَ(۶۹);

براستی من، صورت خود را به جانب خدایی می گردانم که آسمانها و زمین را آفرید و من بر دین حنیف و راستین هستم و از مشرکین نیستم. »

علامه طباطبائی ـ قده ـ از بیان حضرت ابراهیم (علیه السلام) برهان حبّ را بر وجود خدای متعال استفاده کرده اند. حضرت ابراهیم (علیه السلام) غروب و افول خورشید و ماه و ستارگان را علت عدم محبّت دانستند.

شاید بپسندید:  ارسطو و «فلاسفه مسلمان» چه دیدگاهی نسبت به عدالت دارند؟

«… فَلَمّا أفَلَ قالَ لا أحِبُّ الافِلِینَ(۷۰); چون غروب کرد گفت: من افول کننده‌ها را دوست ندارم. »

همچنین علامه می فرماید:

دوست نداشتن چیزی با ربوبیت آن منافات دارد، زیرا ربوبیت همراه با محبوبیت است و چیزی که از نظر نداشتن زیبائی واقعی نمی‌تواند محبّت فطری و نامتناهی انسان را به خود جلب نماید، مستحقّ ربوبیت نیست. البته این وجه با ظهور آیه و سیاق احتجاج، بیشتر و بهتر می سازد… حضرت ابراهیم(علیه السلام) در این کلام به ملازمه و پیوستگی ای که بین دوست داشتن و بندگی کردن و یا بین معبود بودن و محبوبیت است، اشاره فرموده است… (۷۱)

به هر حال، فطرت انسانی از برگزیدن محبوبی که دارای جمال و کمال محدود و زوال پذیر باشد، رنج می برد; لذا رو به محبوبی می آورد که آفریننده هر جمال و کمالی است.

۶۹ – سوره انعام، آیه ۷۹٫

۷۰ – سوره انعام، آیه ۷۶٫

۷۱ – ألمیزان (ترجمه فارسی)، ج ۱۳، ص ۲۷۸٫