شعر مدح و شهادت امام هادی النقی(ع) از سید هاشم وفایی
شعر مدح و شهادت امام هادی النقی(ع) از سید هاشم وفایی
وقتی نگاهم را به بــاران می نشانم

وقتی که خونِ دل ز دیـده می فشانم

گُل می کند شـوق تو و با جـذبۀ عشق

دل را به سوی سـامرایت می کشانم

چون آینه محو جلالت می شود دل

مبهوت در قدر و کمالت می شود دل

یادت چـراغ خلـوت اندیشۀ ماست

مهرت همیشه در رگ و در ریشـۀ ماست

ای هـادی گمگشتگــان راه توحیـد

خـدمت به راه مکتب تو پیشۀ ماست

بـر سـائـلان آستـان خود کرم کن

ما را به راه عشق خود ثابت قدم کن

ای مظهـر کـل صفـات حـق پرستی

بخشیده از جام شرف بر عشق، مستی

ما قطرۀ دریـای احســان تو هستیم

مـا ذره ایـم ای آفتــاب کُـل هستی

تـاریکی مـا را ببخشــا روشنـائی

ما را به اوج معــرفت کن رهنمـائی

ایمان شکـوفـا شـد ز گلــزار لب تو

عـرفـان فضیلت یـافته از مذهب تو

ای چشمـۀ جـوشنـدۀ ایثـار و تقـوا

قـرآن شـده احیــا ز سعیِ مکتب تو

تو رهبر دین، شهـریـار مُلـک دینی

تو هــادی راه تمـــام مــؤمنینی

تو کعبــۀ دل هــایی و قبلــه نمـائی

تو چـون نسیم صبحگاهی جان فزائی

گنجینـۀ قـدر و کمـال و علـم و دانش

تو گـوهـر نـاب جـواد ابـن الرضائی

جود تو جـوشیده ز جود آن جواد است

دنیا مرید و درگهت باب المراد است

ای آن که تـابـد نو رایمـان از نهادت

شد جامعـه آئینـه ای از اعتقــادت

گر دشمـن بیــدادگر بیـداد می کرد

گلبـانگ پُر شـور تو شـد تیغ جهادت

روز عدو را بـا کــلامت شام کردی

مـوج ستـم را خسته و آرام کردی

آنـان کـه از روز ازل غـرق عنــادند

غـافل ز روز محشـر و روز معـــادند

وقتی قـدم در بـرکۀ شیـران نهادی

دیدنـد، شیـران سر به پای تو نهادند

ای آفتـاب آسمــان حـق پرستی

در اختیـار تـوست نبض کُّل هستی

ای آن که قرآن در تجلایی جهانگیـر

شاید بپسندید:  شعر شهادت امام هادی النقی(ع) از روح الله عیوضی

با آیـۀ تطهیــر کـرده از تــو تقـدیر

دشمن هجوم آورد در شب بر سرایت

بردنـد تا بـزم شـرابت با چه تقصیر

وقتی که بر بیـدادگر لب را گشودی

کاخ ستم را بر سرش ویران نمودی

ای آن که هستی از تو درس عشق آموخت

خورشید مهرت چلچراغ عشق افروخت

با آن همـه قـدر و جــلال و راد مردی

افسوس با زهر ستم جان و دلت سوخت

تو سـوختی تا نورحق روشـن بماند

پر پر شـدی تا باغ دین گلشن بماند

ای مظهــر صبـر و وقـار و استقـامت

ای اســوۀ ایمــان و ایثـار و کرامت

امیــدوارم تـا بگیــری بـا نگـاهت

دست «وفائی»را به صحـرای قیامت

ای قبلـۀ امیــد از مــا رو مگـردان

در رستخیز از عاشقان ابرو مگـردان