شعر شب شهادت حمزه سید الشهدا از غلامرضا سازگار
شعر شب شهادت حمزه سید الشهدا از غلامرضا سازگار
 

تا به وصف حمزه بگشایم زبان

می سزد گردد سرا پایم زبان

حمزه یعنی شیر شیران احد

خشم و فریاد دلیران احد

حمزه یعنی یک جهان صدق و صفا

حمزه یعنی جان نثار مصطفی

این شنیدم هند از خشم و غضب

کرد وحشی را به نزد خود طلب

گفت در این جنگ باشد کام من

تشنه ی خون یکی از این سه تن

یا محمد را به تیغ خشم زن

یا علی یا حمزه را از پا فکن

دید آن ناپاک در حین قتال

قتل احمد یا علی باشد محال

تاخت هر سو در صف میدان جنگ

کرد قصد جان حمزه بی درنگ

حمله کرد از راه نا مردی ز پشت

شیر شیران را به ضرب نیزه کشت

آن خروشان شیر ختم المرسلین

پیکرش چون کوه شد نقش زمین

هند با خشم و غضب سویش شتافت

پهلویش را از دم خنجر شکافت

بس که زان مظلوم در دل کینه داشت

آن جگر در کام او گردید سنگ

نور مهر و نار سفّاکان کجا؟

خون پاک و کام ناپاکان کجا؟

من ندانم داغ آن آزاد مرد

با دل پیغمبر اکرم چه کرد؟

دیده ام پرپر دو باغ یاس را

جسم حمزه پیکر عباس را

داشت در دل داغشان را فاطمه

گه به صحرا ی احد، گه علقمه

سنگ و کوه و دشت و صحرا گریه کرد

بر مزار هر دو زهرا گریه کرد

داغ آن بر قلب پیغمبر نشست

داغ این پشت برادر را شکست

تا که باران ز آسمان آید فرود

بر لب عباس از میثم درود

 

شاید بپسندید:  شعر در مدح حضرت ابوطالب(ع) از غلامرضا سازگار