جوهر مکتب مارکس
ریشه اصلی مکتب مارکس
آندره پی‏یتر در صفحه ۱۴ کتاب ” مارکس و مارکسیسم ” می‌گوید: ” اگر مکتب مارکس را به اجزاء اساسی آن خلاصه کنیم چنین جلوه‏گر خواهد شد:

۱ – به صورت یک دیدگاه کلی درباره تاریخ بشر ( فلسفه مارکسی )

۲ – به صورت یک کاربرد خاص این دیدگاه کلی، در مورد رژیم سرمایه‏داری ( اقتصاد مارکسی )

۳ – به صورت یک پیش بینی در مورد وقوع اجتناب ناپذیر تغییرات‏ اجتماعی، با تکیه به تضادهای این نظام ( انقلاب مارکسی ).[۱]

جزء سوم از اجزاء فوق، چیزی است که به این مکتب جاذبه داده است.

یکی از جاذبه‏های بزرگ مکتب مارکس این است که پیروان آن معتقدند که‏ می‏توان از این فلسفه به صورت یک دانش انقلابی استفاده کرد، یعنی به‏ صورت ابزاری است که به وسیله آن می‌شود وضع حاضر را توجیه کرد و سپس‏ آینده را براساس آن پیش بینی نمود و با تکیه بر آن راهی به سوی آینده‏ گشود. این مهمترین حرفی است که اینها دارند و لذا می‏گویند صرف اینکه‏ شما بیائید تفسیری از تاریخ‏های گذشته بکنید کافی نیست.

خود مارکس هم گفته است که فلسفه، تفسیر جهان نیست، تغییر جهان‏ است. یعنی فلسفه تا آنجا که در مقام این است که ببیند جهان چگونه است‏ و چگونه نیست، ارزشی ندارد. فلسفه آن مقدار ارزش دارد که وسیله‏ای‏ برای تغییر جهان باشد، یعنی بتواند اوضاع حاضر را تشریح کرده و آینده را پیش بینی و مراحل تحول یک جامعه را از هم اکنون پیشگویی کند، همچنانکه‏ یک طبیب حاذق که بیمار را معاینه می‏کند می‏تواند نه تنها وضع فعلی او بلکه حالات بعدی و نحوه علاج او را نیز بیان کند.

منابع:

نقدی بر مارکسیسم، شهید مطهری، ص۱۱

[۱] – اشکال این مسئله این است که‏ جزء سوم اصل جداگانه‏ای نیست، نتیجه جزء اول و بلکه عین آن است و می‏توان مکتب مارکس و اجزاء اصلی آن را به گونه‏ای دیگر تشریح کرده و با سه اصل دیگر مشخص نمود:

شاید بپسندید:  دانلود نمونه سوال ترجمه و مفاهیم قرآن کریم حوزه علمیه ۹۵

( الف ) – نظریه منطقی که روش تفکری است مبتنی بر دیالکتیک ( منطق‏ هگلی و مارکسی )

( ب ) – تفسیر تاریخ براساس اقتصاد، یعنی اینکه زیربنا اقتصاد است‏ و اقتصاد تعیین کننده همه اوضاع و احوال دیگر است که این همان ماتریالیسم تاریخی است ( فلسفه مارکسی )

( ج ) – نظریه اجتماعی که عبارت از سوسیالیسم یا اشتراکیت است (اقتصاد مارکسی ) یعنی مارکسیسم بر این سه اصل استوار است. ماتریالیسم را هم می‏توان به‏ صورت اصل چهارم ذکر کرد، ولی ماتریالیسم جزء جوهر مارکسیسم نیست هر چند که لازمه مارکسیسم است و خود مارکس ماتریالیست معتقد به ماتریالیسم‏ بوده است، ولی امروزه در دنیا ماتریالیسم را برای مارکسیسم یک امر ضروری نمی‏دانند، برخلاف دیالکتیک که جزء ارکان مارکسیسم و از ضروریات آن است، همچنانکه ماتریالیسم تاریخی و سوسیالیسم نیز از اجزاء اساسی مارکسیسم و غیر قابل انفکاک از آن می‏باشند و از آن جهت که می‏شود نظریات مارکسیستی را از افکار ضد دینی و ضد خدائی جدا کرد، در دنیای‏ اروپا کسان زیادی پیدا شده‏اند که مارکسیست هستند و در عین حال ضد دین و ضد خدا نیستند. ولی البته بدون تجدید نظر در مفهوم منطق دیالکتیک و در مفهوم ماتریالیسم نیز جدا کردن مارکسیسم از ماتریالیسم ممکن نیست.