تشابه ماده اولی با حرف
تشابه ماده اولی با حرف
فرض کنید ما الان دارای حروف صوتی‏ هستیم که با آن تلفظ می‏کنیم، حرف ” الف “، ” باء “، ” تاء “، الی آخر. هر وقت می‏خواهیم مثلا حرف ” باء ” را تلفظ کنیم با یکی از صداهای مختلف تلفظ می‏کنیم می‏گوئیم ” ب ” یا ” ب ” یا ” ب ” یا ” بو ” یا ” بی ” یا ” با ” و یا ” ب “. حتی صداهائی در وسط این صداها هم داریم. مثلا در لهجه‏ها ی مختلف ایران اگر نگاه کنیم‏ می‏بینیم که تلفظ صوتها همه یک جور نیست. مثلا فرض کنید در خراسان ” ب ” را خیلی خشن‏تر تلفظ می‏کنند ولی بعضی از اقوام دیگر خیلی نرم‏تر و حقیقتی جز استعداد محض بودن و قوه محض بودن و امکان محض بودن ندارد.

او است که این صورتها را دارد، او آن بت عیاری است که هر روز به شکلی‏ درمی‏آید، گاهی به این شکل، گاهی به آن شکل وگاهی به شکل دیگر. و لهذا آنچه که امروز تحت عنوان تبدیل ماده به انرژی ( و بالعکس ) مطرح است، از نظر فیلسوف ( نشان دهنده اینست که حقیقتی وجود دارد که‏ استعداد ماده بودن و یا انرژی شدن را دارد ). آیا می‏شود که این ماده ( در اصطلاح فیزیک ) معدوم شود و بعد انرژی پیدا شود بدون اینکه هیچ‏ ارتباطی با گذشته داشته باشد؟ یا اینکه می‏گوئید او است که تبدیل به این‏ شد؟ ( اگر چنین است ) پس باید یک حالت بسیط تر از حالت ماده بودن و انرژی بودن وجود داشته باشد، که آن حالت بسیط تر وقتی این شکل را می‏گیرد اسمش را ماده ( در اصطلاح فیزیک ) می‏گذارند و چون آن شکل را بگیرد اسمش را انرژی می‏گذارند. پس ماده و انرژی دو صورت برای ماده‏ای‏ بسیط تر هستند. فیلسوف نمی‏گوید که آن دیگر ماده محض است، می‏گوید آخر کار باید به ماده محض برسیم.

بنابراین در بحث تناهی علل مادی، این علل را با آنچه که اکنون در فلسفه اروپائی مطرح است اشتباه نکنید. این علل مادی در فلسفه اروپائی‏ همان علل زمانی است. مثلا بگوئیم علت مادی این میوه درخت است و علت‏ مادی درخت هسته است و علت هسته هم چیز دیگر ( تا اینکه منتهی شویم ) به تناهی علل، که در این صورت باید برسیم به درختی که آن درخت از هسته‏ نیامده یا هسته‏ای که آن هسته از درخت نیامده باشد. مثل تخم مرغ و مرغ‏ که مرغ از تخم بوجود می‏آید و تخم از مرغ، بعد بگوئیم که مرغ ماده‏ای دارد بنام تخم مرغ و این تخم مرغ هم ماده‏ای دارد که مرغ دیگر است، و این‏ باید متناهی باشد. نه، این محل بحث فلاسفه نیست. شیخ از اول عنوان‏ می‏کند که بعدیت محض از محل بحث ما خارج است. حرف فلاسفه اینست که‏ این شی‏ء که الان ماده و صورتی دارد، ممکن است که ماده او هم مرکب از ماده و صورتی باشد و ماده اینهم مرکب از ماده و صورتی باشد و به همین ترتیب پیش برود. اگر هزار ترکیب هم اینجا وجود داشته‏ باشد و در طول یکدیگر پیش برود، در نهایت امر باید به ماده محضی برسد که آن ماده محض هیچ صورتی ندارد. بحث تناهی علل مادی از نظر فلاسفه‏ متوجه چنین حرفی است. بیان اینها را نباید با حرف آنها اشتباه کرد و بگوئیم که آنها چنین حرفی را می‏خواهند بزنند. نه، آنها منظورشان این‏ نیست.

شاید بپسندید:  نشانه محبت خدا چیست؟

شیخ می‏گوید در مورد صبی و رجل مطلب روشن است. معلوم است که صبی‏ صورتی دارد و ماده‏ای، ماده‏اش هم صورتی و ماده‏ای دارد، ولی الان در آن‏ واحد صورتهای غیرمتناهی و مواد غیرمتناهی وجود ندارد. در این مورد بحثی‏ نیست.

سراغ نوع دوم که تبدیل آب به هوا بود می‏آئیم. ممکن است که کسی بگوید اینجا چنین نیست، زیرا اینجا نظیر مرغ و تخم مرغ می‏شود. این آب اول‏ هوا بوده، یعنی ماده آن قبلا صورت آب داشته، قبل از آن آب هم هوا بوده و قبل از هوا هم آب بوده، اینجا چه می‏گوئید؟ جواب می‏دهیم این‏ ماده‏ای که شما گفتید ماده شخصی می‏شود. این اشتباه است که بگوئید این‏ هوا اول آب بوده است. نه، آبی بودن ماده هوا معدوم شد، این ماده‏ای‏ است که ضمن آب هم بود، به صورت آن کار نداریم، ما فقط به همین ماده‏ نگاه می‏کنیم که ببینیم این ماده آیا ماده‏ای هم دارد یا نه، و باز ماده‏ آن هم آیا ماده‏ای داردیا نه. ما نباید دنبال این برویم که این آب از یک هوا پیدا شده و آن هوا از یک آب دیگر، و آن آب از هوای دیگر. امور شخصی به این معنا، و این صورتهائی که متبادر می‏شوند هیچکدام علت‏ یکدیگر نیستند. همان ماده فقط علت مادی است و آن هم متناهی می‏باشد. اینها مطالب این فصل است تا اول فصل بعد که در آینده فصل بعد را شروع‏ می‏کنیم.

منابع:

درسهای الهیات شفا، شهید مطهری، ج۲، ص۵۰