تاریخچه مسأله حرکت:
تاریخچه مسأله حرکت
یکی از چیزهائی که از قدیم فکر بشر را به خود مشغول داشته است، تغییراتی است که در عالم مشاهده می‌شود، این تغییرات هم مانند تضاد، جنبه عمومی داشته و قهرا اذهان را به طرف خود جلب میکرده است. افکار، در میان تغییر و ثبات یعنی اینکه آیا اصل، ثبات است، و تغییرها امور سطحی و ظاهری و احیانا فریب و خیال است یا اصل تغییر است‏ و ثبات امر ظاهری و خیالی [در تردید بود].

در فلسفه قدیم یونان ( که به تصدیق امروزیها نطفه همه فلسفه‏هائی که در عصرهای بعد پیدا شده در آن دوره وجود داشته است ) بعضی فیلسوفان بیشتر توجهشان به تغییر بوده است و هراکلیت نماینده اینگونه طرز تفکر است.

البته از او در این مورد، تنها جمله‏هائی ذکر شده است نه برهان فلسفی، مانند جمله معروف ” هیچ کس در یک رودخانه دوبار آب تنی نمیکند ” که‏ اشاره به اینستکه همه چیز در عالم در حال تغییر و دگرگونی است، و در همین اصل اجتماع وجود و عدم در حرکت ( به تفسیر مارکسیستها ) از هراکلیت نقل شده است.

در مقابل، نحله‏های فلسفی دیگری مانند ایلیائیان و همچنین طبیعون بودند که تغییر را یک امر عارضی میدانستند. پارمنیدس که یک فیلسوف ایلیائی‏ بود، معتقد بود که ” موجود ” لازمه‏اش چند چیز است، یکی ثبات و دیگر ازلی بودن و فنا نداشتن. او با یک تحلیل فلسفی میخواست استدلال کند که‏ هرچه هست ثبات است و تغییر واقعیت ندارد.

شاگرد او که زنون ایلیائی و احیانا زنون اکبر از او تعبیر میکنند، براهینی بر امتناع وقوع حرکت اقامه میکرده است. پارمنیدس فقط از راه‏ تحلیل ” موجود ” میخواست نفس حرکت و تغییر را اثبات کند، ولی زنون‏ براهینی هم بر محال بودن تغییر اقامه میکرده است. برهانی از او معروف‏ است که عین آنرا متکلمین ما که قائل به جزء لایتجزی هستند اقامه میکنند، حالا معلوم نیست آیا از او گرفته‏ا ند یا صرفا توارد ذهنین است. در بحث‏ جزء لا یتجزی مثال به بطیئی میزنند که سریعی از پی او میرفت و به او نمیرسید و محال هم هست که به او برسد، چون هر مسافتی منقسم می‌شود به دو قسم و هر قسمی باز منقسم می‌شود به دو قسم الی غیر نهایه، بنابراین، فاصله میان بطئی و سریع را اگر بخواهد طی کند قبل از طی کردن نیمه دوم، باید نیمه اول را طی کند، نیمه اول هم باز تقسیم پذیر است و هر قسم آنهم باز تقسیم می‌شود، و چون بطور غیر متناهی تقسیم‏ میپذیرد، محال است در زمان متناهی حرکتهای غیر متناهی واقع بشود.

شاید بپسندید:  دانلود سوالات آزمون ورودی کارشناسی ارشد بیوشیمی بالینی سال ۹۴ + کلید

نظریه ذیمقراطیس:

بعد از ایلیائیها، مکتب ذیمقراطیس پیدا شد مکتب ذیمقراطیس حرکت‏ را محال و خیال نمیداند بلکه آنرا موجود میداند ولی آنرا در واقعیت‏ اشیاء دخیل نمیداند، واقعیت اشیاء را ذرات شکست ناپذیر ( اتم ) میداند که موجودات واقعی همین ذرات هستند ولی این ذرات با یکدیگر جمع‏ و تألیف میشوند و از تألیفهای اینها موجودات مرکب بوجود می‌آید، عناصر بوجود می‌آید و در خود ذرات هیچگونه تغییری پیدا نمی‌شود و ازلا و ابدا بیک حال هستند. و این تغییراتی که در عالم میبینیم جز اجتماع و انتزاع‏ و افتراق ذرات چیزی نیست، مانند شنهای بیابان که باد آنها را به‏ شکلهای مختلف در می‏آورد ولی حقیقتشان ثابت است.

پس طبق نظر ذیمقراطیس ماهیت اشیاء تغییر پذیر نیست، چون ماهیت اشیاء همان ذرات‏ است و با تألیفهای مختلف ذرات، ماهیت جدید بوجود نمی آید مگر ماهیت‏ اعتباری. روی این نظریه حرکت در عالم هست ولی با حرکت تنها شکلها و ظاهرها تغییر میکند، و واقعیتها و ماهیتها ثابت است، حتی گفته می‌شود نظریه‏ای که امروزه در مورد رنگها و بوها هست هراکلیت هم به آن قائل‏ بوده و می‏گفته است اساسا رنگی وجود ندارد، ما خیال میکنیم که رنگی هست‏ ، مجموعه ذرات اگر در یک وضع مخصوصی قرار بگیرند طوری بر انسان تجلی‏ میکنند که رنگ و بو و مانند آنها نامیده میشوند، والا در طبیعت نه رنگ‏ وجود دارد و نه بو و نه طعم. اینها کیفیات ثانوی هستند که وجود واقعی‏ ندارند. اینهم یک نظر در مورد حرکت که منکر حرکت نیست ولی آنرا هم‏ دخیل در حقیقت اشیاء نمیداند.

منابع:

نقدی بر مارکسیسم، شهید مطهری، ص۳۲۲