برهان شیخ اشراق بر امتناع حرکت جوهر
برهان شیخ اشراق بر امتناع حرکت جوهر
اگر بخواهد حرکت در جوهر صورت بگیرد، سؤال می‏کنیم‏ این جسم که در جوهر حرکت می‏کند اکنون دارای نوعی هست یا نه؟ می‏گوییم‏ هست. می‏گوید اگر حرکت در جوهر پیدا بکند آیا آن نوع باقی است یا باقی‏ نیست؟ اگر بگویید باقی است آیا آنچه که بعد پیدا می‏شود نوع دیگری است‏ یا تنها یک سلسله عوارض برای او پیدا شده است؟

اگر نوع دیگری‏ است، پس نوع اول زایل شد و باقی نیست و اگر نوع اول باقی است و معنای اشتداد این است که تنها یک سلسله امور دیگر غیر از آنچه به ذات‏ شی‏ء مربوط می‏شود به آن اضافه می‏شود، پس اشتداد پیدا نکرده اشتداد به‏ این است که مابه الامتیاز عین مابه الاشتراک باشد، اگر بنا شود نوع باقی‏ باشد و آنچه که اضافه شده خارج از حقیقت نوع باشد، پس اشتداد پیدا نشده و اگر بگویید نوع از اول زایل شد، می گوید پس باز هم اشتداد نیست‏ ، چیزی معدوم شده و چیز دیگری پیدا شده.

سپس خود شیخ به خودش اشکال کرده و دفع اشکال مقدر کرده است و آن‏ اینکه: چه فرق است میان حرکت در جوهر و سایر حرکات اشتدادیه؟ شما چطور این حرف را در حرکت در کیف نمی گویید که اگر حرکت اشتدادی در کیف واقع شد لازم می‏ آید این حرکت در کیف نباشد بلکه حدوث های متوالی‏ متعاقب انواع کیف باشد که در کنار یکدیگر قرار گرفته اند.

جواب می‏دهد: فرق در این جهت است که در حرکت های اشتدادیه دیگر، مانند حرکت در کیف، یک موضوع دارند که آن موضوع جوهر است، و چون‏ چنین موضوعی دارند لازم نیست که این انواع بالفعل باشند تا این اشکالات‏ به وجود بیاید، این اشکال از آنجا پیش آمد که در حرکت در جوهر، لازم‏ بود که انواع بالفعل باشند نه بالقوه، و وقتی انواع بالفعل باشند، هر دو اشکال لازم می‏ آید:

یکی تنالی انواع و دیگری محصور شدن غیرمتناهی در بین حاصرین ( البته شیخ بصورت دو اشکال نگفته ما بصورت دو اشکال‏ می‏گوییم ) ولی در حرکات در اعراض لازم نیست انواع بالفعل باشند، بلکه‏ در اینجا انواع بالقوه است لذا هیچ کدام از دو اشکال پیش نمی آید.

شاید بپسندید:  اقوال مختلف در باب موضوع حرکت جوهریه

سؤال: چرا در جوهر لازم می‏آید انواع بالفعل باشند و در عرض ها لازم‏ نیست انواع بالفعل باشند بلکه بالقوه اند.

پاسخ: البته این بیان شیخ نیست بلکه ما به کمک حواشی مانند مرحوم‏ جلوه مطلب را بیان می‏کنیم، ملاک فرق این است که هر حرکتی نیازمند است‏ به موضوعی که بالفعل و ثابت باشد.

می‏گوید: این از آن جهت است که ما ثابت کردیم هر حرکتی نیازمند به‏ موضوع ثابت و بالفعل است. در حرکات عرضیه موضوع غیر از مافیه الحرکه‏ است، موضوع جسم است. مافیه الحرکه مقوله است، یعنی جسم که جوهر است در مقوله ” أین ” یا ” کیف ” حرکت می‏کند، آنجا مانعی ندارد موضوع امر بالفعل باشد، مافیه الحرکه امر بالقوه باشد.

ولی در حرکت در جوهر دیگر موضوعی نداریم و در اینجا مابه الحرکه و مافیه الحرکه، یعنی‏ موضوع و مقوله هر دو یک چیز است، لذا آن مقوله که حرکت در آن واقع‏ می‏شود از آن نظر که موضوع حرکت است و موضوع باید بالفعل باشد، آنهم‏ باید بالفعل باشد، این است که در حرکت در جوهر لازم می‏آید که مافیه‏ الحرکه که همان جوهر است، از نظر اینکه موضوع هم هست بالفعل باشد، و لازمه آن این است که انواع بالفعل باشند و بالفعل بودن انواع یعنی تتالی‏ انواع که باطل است.

اضافه بر این لازمه اش این است که غیرمتناهی محصور بین حاصرین باشد، ولی در حرکات عرضیه چنین چیزی لازم نمی آید، چون آنجا موضوع غیر از مافیه الحرکه است. این است اشکال شیخ در اینجا، البته بیانش با آنچه گفته شد فرق دارد ولی اگر مطلب را درست بشکافیم سر از اینجا درمی‏آورد.

منابع:

حرکت و زمان در فلسفه اسلامی، شهید مطهری، ج۱، ص۴۴۳