اقوال مختلف درباب موضوع حرکت جوهریه
اقوال مختلف درباب موضوع حرکت جوهریه
مرحوم آخوند روی فلسفه خودش ثابت کرد که وجود خود آن مقوله ملاک‏ وحدتش است نه موضوع. پس اگر ما ملاک نیاز به موضوع را مسأله حافظ وحدت بدانیم، طبق نظر مرحوم آخوند در حرکت جوهریه نیازمند موضوع‏ نیستیم همچنانکه با این ملاک در حرکتهای عرضی هم نیازمند بموضوع نیستیم. مرحوم آخوند که در اینجا اصرار دارد ماده مع صورش ما را موضوع باقی‏ بداند، قطعا روی همان جهتی است که ذکر شد [یعنی حدوث حرکت و نیاز به‏ قابل].

به این بیان هر مرتبه ای از مراتب حرکت قابل است برای مراتب دیگر، حرکت ترکیبی است از فعلیت و قوه، ترکیبی است از قابلیت و مقبولیت‏ ، درباب حرکت عرضیه قابل جسم بود و مقبول عرض، ولی در باب حرکت‏ جوهریه، هر مرتبه ای قابل است و هر مرتبه دیگر مقبول، یعنی هر مرتبه‏ ای ماده است مع صورش ما، و مرتبه دیگر مقبول اینست و هکذا ولی چون‏ مراتب از هم منفصل نیستند لذا حرکت سراسر قابلیت است و سراسر مقبولیت، سراسر موضوع است و سراسر مافیه الحرکه، پس موضوع ومافیه‏ الحرکه یکی شد در عین حال واقعا موضوع داریم، یعنی این چنین نیست که ما درباب حرکت در جوهر قابل و ماده قابله نداریم.

منتهی مرحوم آخوند یک‏ نوع اصراری دارد روی مسأله حرکت توسطیه که فرض بکند ما یک امر باقی من‏ اول الامر الی آخرالامر داریم، اینرا گفتیم خود ایشان در یک فصل آینده در ربط حادث به قدیم، نظر دقیق‏تر خودش را بیان کرده و انکار کرده حرکت‏ توسطی را گفته آنچه که شما می‏خواهید اثبات بکنید که هر جا که حرکت قطعی‏ هست حرکت توسطی هم هست و آن حرکت توسطی عبارت است از کلیی که آن‏ کلی در ضمن همه مراتب استمرار دارد، این یک امر انتزاعی است. حرف‏ مرحوم آخوند این حرف است ولی در اینجا هنوز درگیر حرکت توسطی است و در اینجا می‏خواهد بگوید در حرکت جوهریه همه مراتب هم موضوع است و هم مافیه الحرکه و به تعبیر خودش فعل و قبول اینجا یکی است، یعنی فرقشان تحلیلی است. بخلاف‏ حرکت در عرض که اختلاف قابل و مقبول واقعی است.

شاید بپسندید:  طلاق دادن زن در حال حیض ونفاس در چه صورتی صحیح است؟

پس بنابراین حرف مرحوم آخوند که می‏گوید حرکت جوهریه موضوع می‏خواهد درست [است]. و اگر می‏گوید موضوع ماده است مع صورش ما، به اعتبار آن حرفی [است] که در حرکت توسطیه گفته است و بالاخره خالی از نوعی‏ مجاز نیست. موضوع با مافیه الحرکه فرقشان تحلیلی است، نه فرق واقعی و عینی، یعنی مراتب حرکت را اگر در نظر بگیریم، تمام مراتب موضوع است‏ برای خودش، اما باین معنی که هر مرتبه قبل موضوع است برای مرتبه بعد، تازه فرق این مرتبه و آن مرتبه هم به تحلیل عقل است. حرف مرحوم آخوند این است و بنابراین تضادی و تناقضی هم بین حرفهایشان نیست.

و اما قضیه ماهیت چیست که ایشان گاهی می‏گوید موضوع حرکت ماهیت است‏ ؟ مقصود ایشان این است که اگر چه ما قائل هستیم که در باب حرکات‏ اشتدادیه تبدل ذات صورت می‏گیرد، و انواع عوض می‏شوند، ولی اجناس‏ خصوصا جنس عالی عوض نمی شوند.

یعنی تبدل انواع یک حد محدودی دارد، و تبدل انواع معنایش این نیست که این نوع تبدیل می‏شود به نوع دیگری که‏ حتی در جنس الاجناس هم با هم شریک نیستند، مثلا ” کیف ” متبدل به ” کم ” بشود یا جوهریت به کیف و نظایر آن، نه ! یک اصل محفوظ که همان‏ ماهیت جنسی و لااقل ماهیت مقوله باشد در اینجا محفوظ است. اینهم حرف‏ درستی است.

می‏رویم سراغ اینکه ایشان موجود مفارق و عقل مجرد را در اینجا دخالت‏ داده است، این معنایش چیست؟ موضوع مفارق در واقع در طول این مطلب‏ است نه در عرض آن. ایشان مدعی است که وحدت حرکت به وجودش است چه‏ حرکت عرضی چه حرکت جوهری.

ولی همین طور که وجود عرض قائم به وجود جوهر است، وحدت عرض هم قهرا قائم به وحدت جوهر است، چون وحدتش‏ عین وجودش است، باز همین جور که وجود جوهر مادی قائم به عقل مجرد است قهرا وحدت‏ جوهر مادی هم تابع وحدت عقل مفارق است، پس این حرف در طول حرفهای‏ گذشته است نه در عرض آن، از این بگذریم.

منابع:

حرکت و زمان در فلسفه اسلامی، شهید مطهری، ج۱، ص۴۵۷