فطری بودن فضایل و رذایل
آیا فضایل و رذایل فطری انسان است؟
آیا فضایل و رذایل فطری انسان است یا تابع افکار اجتماعی و فردی و خیر و مصلحت اجتماعی و فردی هست؟

پاسخ به سؤال فوق، نسبت به دیدی که می توان از انسان داشت، متفاوت است. اگر انسان را از حقیقت ثابت برخوردار ندانیم و تمام تحوّلات حاصل در وجودش را تابع عوامل خارجی بدانیم، نتیجه حاصل از چنین دیدی این خواهد بود که فضایل و رذایل، تابع شرایط موجود است،و سخن گفتن از فطری یا غیر فطری بودن اخلاق، بی اثر و پوچ خواهد بود.

امّا اگر انسان را دارای حقیقت ثابت بدانیم و آنچه در او ظهور فعلی می یابد عبارت از قوا و استعدادها، غرایز و فطرتهای نهفته در او باشد، نتیجه حاصل از این دیدگاه این است که انسان می تواند برخوردار از ابزار ادراکی ای باشد که شخص حق و باطل و خوب و بد باشد فضایل و رذایلی که در پرتو اختیار و اراده، ظهور فعلی پیدا می کنند. بر اساس این بینش، هرگز عوامل خارجی و اجتماعی، چیزی را در انسان ایجاد نمی‌کنند، بلکه احیاناً زمینه شکوفایی آنها را فراهم می آورند. بینش ما درباره انسان این است که او از حقیقت مجرّد و ثابتی برخوردار می باشد که در جای خودش به اثبات رسیده است. آن حقیقت ثابت از دیدگاه قرآن، «روح الهی» است که در انسان دمیده شده است.

«فإذا سَوَّیتُهُ و نَفَخْتُ فیهِ منْ روحی… »۱ (آن گاه که او را به خلقت کامل آراستم و از روح خود در او دمیدم… . ) فضایل و رذایل به این حقیقت ثابت الهام شده است.

«وَنَفْس وَما سَوَّیها فألهَمَها فُجُورَها وَتَقْویها»۲ (سوگند به نفس و به کسی که او را تعدیل کرد ( و نیکو بیافرید) و شرّ و بدی، و تقوا و خوبی را به او الهام فرمود. )

طبق بیان قرآن، همان گونه که انسان دارای فطرت وتوحیدی است واز طریق آن،به وجود خدای بزرگ ـ که دارای جمیع صفات زیباست ـ پی می برد. از راه فطرت نیز به فضایل و رذایل آشنا می گردد; و می یابد که فضیلت، تقوای نفس;و رذیلت، فجور نفس است. عقل نیز این بیان قرآن را تأیید و ثابت می کند، و مسأله حُسن و قبح عقلی بیانگر آن است که عقل به درک حُسن فضایل و قبح رذایل نایل می شود و به تبیین اخلاق نظری می پردازد.

شاید بپسندید:  آیا جزیه پاداش است یا کیفر؟

اخلاق نظری بدان معناست که اراده و اختیار انسان، نقشی در حسن و قبح صفات فضیلت و رذیلت ندارند. این که چه صفاتی خوب است و چه صفاتی بد، از قلمرو اختیار و اراده ما خارج است. اراده ما محور خوب و بد نیست; بلکه حسن و قبح دارای ملاک عقلی و فطری است. این که عدالت و احسان خوب است و ظلم و بخل در انفاق، بد است; از جمله این صفات است. آنچه در قلمرو اختیار و اراده قرار می گیرد، مربوط به اخلاق عملی است ـ که دین و عقل عملی بیانگر آن می باشند ـ عمل به مسأله ای مشخّص در مسیر حصول تهذیب نفس از جمله اخلاق عملی است. البتّه مُشخّص نوع اخلاق عملی، اخلاق نظری است.

هر انسانی، حسن عدالت و قبح ظلم را درک می کند و در آن اختلافی ندارد; ولی در مصادیق عدالت و ظلم، آرا و نظرها مختلف است. لذا مسائل بیان شده در دین، مصادیق فضیلت و رذیلت هستند; که ملاک آنها حُسن و قبح عقلی است. زیرا عقل، نخست اعتماد به دین را ثابت می کند آن گاه می گوید. اوامر دینی برگشت به عدالت و کمال انسانی دارد. و نواهی برگشت به ظلم و نقص در انسانیت می کنند.

۱- سوره ص، آیه۷۲٫

۲- سوره شمس، آیه ۷ و ۸٫