آیا ” حقیقت ” مطلق است یا نسبی؟
آیا " حقیقت " مطلق است یا نسبی؟
عده‏ای از دانشمندان جدید هستند که منکر اطلاق حقایق‏اند و قائل به ” حقیقت نسبی ” می‏باشند.

این جماعت را “نسبیون” یا “رولاتیویست” (relativist) و مسلک آن را ” نسبیت ” یا “رولاتیویسم ” (relativism) می‏خوانند.

خلاصه عقیده این دانشمندان این است: ماهیت اشیاء که علم به آنها تعلق‏ می‏گیرد ممکن نیست به طور اطلاق و دست نخورده در قوای ادراکی بشر ظهور کند و مکشوف گردد، بلکه هر ماهیتی که بر انسان مکشوف می‏گردد، دستگاه‏ ادراکی از یک طرف، شرایط زمانی و مکانی از طرف دیگر، در کیفیت ظهور و نمایش شی ادراک شده بر شخص ادراک کننده دخالت دارد، و از این‏ جهت است که هر فرد یک چیز را مختلف ادراک می‏کند (به این معنی که افراد مختلف یک چیز را مختلف ادراک می‏کنند) بلکه یک نفر در دو حالت یک چیز را دو نحو ادراک می‏کند.

پس هر فکری در عین اینکه صحیح و حقیقت است، فقط برای شخص ادراک‏ کننده – آن هم فقط در شرایط زمانی و مکانی معین – حقیقت است اما برای‏ شخص دیگر و یا برای خود همان شخص در شرایط دیگر حقیقت چیز دیگری است‏ ، مثلا من جسمی را در یک لحظه خاص از زمان در مکان و محیط مخصوص با حجم‏ معین و شکل و رنگ معین ادراک می‏کنیم، این ادراک صحیح و حقیقت است‏ اما فقط نسبت به من و برای من نه نسبت به دیگری و برای او، زیرا شاید انسان دیگر یا حیوان دیگر که ساختمان قوای ادراکی وی با من فرق می‏کند همان شی را در همان زمان و در همان محیط با حجم و شکل و رنگ دیگری‏ ادراک کند و البته برای او و نسبت به او حقیقت همان است که خودش‏ ادراک کرده، خود من هم در لحظه دیگر یا در محیط دیگر ممکن است آن جسم‏ را با حجم و شکل و رنگ دیگری ادراک کنم و برای من در آن لحظه و آن محیط ” حقیقت ” چیز دیگری خواهد بود.

این دسته، از تحقیقات علمی جدید بر مدعای خود گواه می‏آورند زیرا در علوم امروز ثابت شده که اعصاب انسان با حیوان و همچنین اعصاب انسانها نسبت به یکدیگر در کیفیت عمل کردن اختلاف دارند، مثلا انسانها هفت‏ رنگ اصلی و انواع و اقسام رنگهای فرعی را می‏بینند ولی بعضی حیوانات‏ تمام رنگها را به شکل خاکستری می‏بینند، بعضی از افراد انسان یافت‏ می‏شوند که کوری رنگ دارند بلکه ما در زندگی عادی خود می‏بینیم که اعصاب‏ یک فرد در حالات مختلف دو گونه عمل می‏کنند، مثلا خوردنی معین در حال‏ صحت و حال مرض دو طعم دارد، بوی معین گاهی خوش و مطبوع و گاهی ناخوش‏ و نامطبوع جلوه می‏کند.

شاید بپسندید:  آیا اخلاق نسبی است یا مطلق؟

پس باید گفت ” هر چیزی که بر ما معلوم و مکشوف می‏گردد کیفیت ظهور و نمایشش بستگی دارد به کیفیت عمل اعصاب و یک سلسله عوامل خارجی، پس ماهیات اشیاء معلومه به طور اطلاق و دست نخورده بر قوای ادراکی ظهور نمی‏کنند، پس حقایق در عین اینکه حقیقت هستند نسبی و اضافی می‏باشند “. این مسلک هر چند به ادله جدیدی از تحقیقات دانشمندان جدید مجهز شده‏ ولی از لحاظ نتیجه و مدلول عین مسلک شکاکان است.

پیرهون شکاک معروف یونان از جمله ادله‏ای که اقامه کرد بر مدعای خود، اختلاف کیفیت ادراک انسان و حیوان و انسانها نسبت به یکدیگر و هر انسانی در حالات مختلف بود ولی با این تفاوت که پیرهون نتیجه گرفت ” پس ما نباید معتقد باشیم که آنچه ادراک می‏کنیم حقیقت است بلکه باید تمام ادراکات خود را با تردید تلقی کنیم ” ولی نسبیون جدید نتیجه‏ می‏گیرند ” آنچه ما ادراک می‏کنیم حقیقت است ولی نسبی است، یعنی‏ حقیقت نسبت به اشخاص، مختلف است “.

دقت در این مطلب واضح می‏کند که نتیجه‏گیری نسبیون جدید غلط است و اساسا حقیقت نسبی معنی ندارد زیرا در مثال بالا که دو نفر یک جسم را با دو کیفیت مختلف می‏بینند خود آن جسم در واقع و نفس‏الامر یا دارای یکی از آن دو کیفیت ثالثی خواهد بود و البته ممکن نیست در آن واحد دارای هر دو کیفیت مختلف باشد، در صورت اول ادراک یکی از آن دو نفر خطای مطلق‏ است و ادراک دیگری حقیقت مطلق و در صورت دوم هر دو خطا کارند و در هر صورت حقیقت نسبی نامعقول است.

منابع:

اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج۱، ص۱۵۳