آیا حرکت توسطی از لوازم حرکت قطعی است؟
آیا حرکت توسطی از لوازم حرکت قطعی است؟
مرحوم آخوند معتقد است آنچه وجود دارد حرکت به صورت امر متصل و ممتد است ( حرکت قطعی ) ولی لازمه این وجود، حرکت توسطی است. چرا؟ ایشان‏ این مسأله را برده به باب کلی و جزئیات، در باب کلی و جزئیات دو مطلب داریم که لابد آنرا در اصول شنیده اید.

یکی این که افراد بعضی از کلیات کلش مصداق کلی هست ولی جزئش مصداق کلی نیست، مثلا انسان، کلش مصداق کلی‏ انسان هست، ولی جزئش مثلا دستش مصداق کلی انسان نیست، ولی بعضی از کلیات همچنانکه کل افرادش مصداق کلی هستند، جزء و بعض آنها هم مصداق‏ کلی است، مثل ” آب ” که هم کل یک ظرف آب و هم اجزاء هر ظرف و هر کل و مجموعی از آب، مصداق کلی آب است.

زمان از این قبیل است، حرکت نیز چنین است. حالا که ما قائل به‏ حرکت قطعی شدیم و گفتیم حرکت به صورت یک امر متصل وجود دارد و دارای‏ دو بعد است یکی ممتد به امتداد زمان و دیگری ممتد به امتداد مسافت، این حقیقت متصل که کشیده شده است بر روی مسافت و بر روی زمان تمامش‏ مصداق حرکت است، و هر جزئش را هم که در نظر بگیریم مصداق حرکت است‏. این یک بحث درباب کلی.

بحث دیگری که درباب کلی هست اینکه آیا کلی طبیعی در خارج وجود دارد یا وجود ندارد و وجودش عین وجود افراد است؟ این را هم می‏دانید که‏ فلاسفه ثابت کرده اند که کلی طبیعی کلی نیست همچنانکه جزئی هم نیست، کلی طبیعی عبارت از طبیعت لابشرط از کلیت و جزئیت و گفتند آن طبیعت‏ لابشرط در خارج موجود است به عین وجود افراد.

درباب کلی طبیعی اگر افرادش از هم منفصل باشند مثل مثلا چند تا انسان‏ که از هم منفصلند، در اینجا بقاء کلی تابع بقاء هر فرد است بطور جداگانه، یعنی اگر هر فرد از بین برود انسان از بین رفته است و انسانهایی هستند، فرد دیگر هم از بین برود باز همین طور. اما در کلیاتی‏ که هم کل آن فرد مصداق است و هم جزء آن مثل آب و زمان، آیا زمان که به‏ صورت اتصال دارد می‏گذرد، کلی طبیعی در اینجا چه صورت دارد، اگر فرد را در نظر بگیریم در اینجا مرتبه ای از آن به وجود می‏آید و مرتبه ای زائل‏ می‏شود و مجموع مراتب هم یک واحد را به وجود آورده، درباره خود کلی‏ طبیعی در اینجا چه می‏توانیم بگوییم؟ آیا بگوییم مصداق کلی طبیعی در اینجا همین کل است، اجزاء مصداق نیستند؟

شاید بپسندید:  شناخت خدا از طریق فطرت حبّ

در این صورت چون‏ کلی طبیعی مستقلا حکمی ندارد و حکم حکم مصداق است و مصداق در اینجا ممتد متصل است، خود کلی طبیعی هم امر متصل ممتد است، ولی ممکن است بگوییم‏ همچنانکه در اینجا کل مصداق است، اجزائش نیز مصداق هستند، لذا به یک‏ لحاظ کل مصداق کلی طبیعی است و به یک لحاظ اجزاء هم مصداقهای غیر متناهی هستند. به اعتبار اجزاء این کل، می توانیم بگوییم با جزء اول‏ حادث شد و چون این اجزاء علی الاتصال موجود و معدوم می شوند بدون اینکه‏ فصلی میان آنها باشد، می‏توانیم بگوییم کلی طبیعی آنا حادث شد و استمرارا بقاء دارد، این می‏شود حرکت توسطی !

پس بنا به فرمایش مرحوم آخوند ما در باب حرکت دو حرف می‏توانیم‏ بزنیم. یکی اینکه وجودی دارد ممتد به امتداد زمان و قابل انقسام، و این‏ وجود ممتد دائما در حال به وجود آمدن و فانی شدن است ( حرکت قطعیه ) و می‏توانیم بگوییم به اعتبار دیگر امری است آنی الحدوث و مستمرالبقاء. به اعتبار اینکه این امر متصل هر مرتبه اش مصداق کلی است، می‏توانیم‏ بگوییم این کلی با پیدایش مرتبه اول حادث شد و همین طور مستمرالبقاء است تا آخر (حرکت توسطیه).

منابع:

حرکت و زمان در فلسفه اسلامی، شهید مطهری، ج۱، ص۴۲۱