مفهوم دیالکتیک چیست؟
مفهوم دیالکتیک چیست؟
فولکیه در صفحه ۲۵ [راجع به مفهوم دیالکتیک در دوره جدید] می‌گوید: ” با مقابله منطقی سر و کار ندارد و اصل اجتماع ضدین مورد نظر نیست “.

در اینجا باید توضیح دهیم اینها به آنچه که ما تناقض می‏گوییم ضدیت‏ می گویند. ما دو قضیه‏ای را متضاد میگوییم که از نظر موضوع و محمول واحد باشند و از نظر کمیت هم واحد، فقط اختلاف در کیف داشته باشند، مثل‏ موجبه کلیه و سالبه کلیه، اینها را متضادین می‏ گوییم. ولی متناقضین از نظر ما اینستکه یکی موجبه کلیه باشد و دیگری جزئیه، بعد می‌گوید: در منطق قدیم همیشه دو قضیه مثل ” آتش میسوزاند ” و ” آتش نمیسوزاند ” را متضادین میدانند، اما اگر دو قضیه مثل ” آتش میسوزاند ” و ” آتش‏ سرد میکند ” باشد دیگر متضاد نیستند، به تعبیر او میخواهد بگوید متخالفین هستند، و حال آنکه ما چنین اصطلاحی در قدیم نداشتیم که اینها را متخالفین بگویند، قدر مسلم اینستکه اینها را متناقضین میگویند.

بعد در صفحه ۲۶ می‌گوید ” و همه چیز از مبارزه بوجود می ‏آید… “

الان، اینجا به سه مطلب برخورد کردیم که هر سه مطلب توجیه صحیح دارد: یکی اینکه هراکلیت فیلسوف تحول است یعنی همه چیز را در حال تغییر میبیند، خوب تحول همه چیز در طبیعت که در آن بحث نیست.

مطلب دیگر اینکه: هراکلیت را فیلسوف تناقض هم می‏گویند، به اعتبار اینکه هرچه که در تغییر است هم هست و هم نیست. گفتیم به یک اعتبار این حرف درست است، و به تعبیر فلاسفه ما، در حرکت اشتباک وجود و عدم است. ولی گفتیم این اختلاط هستی و نیستی با تناقضی که منطق آنرا محال میداند یکی نیست. شیئی در حال حرکت، هر جزعش در مرتبه قبل و مرتبه بعد نیست ولی چون شیئی واحد است، میگوییم هستی و نیستیش باهم‏ مخلوط شده است که در مقاله ” مسأله تضاد در فلسفه اسلامی ” توضیح داده‏ شده است. پس اینکه دیالکتیک قائل به تحول و تغییر است، حرف درستی‏ است، و همچنین اینکه ” هستی ” و ” نیستی ” بنوعی با هم مشتبک‏ هستند باز درست است.

شاید بپسندید:  دانلود نمونه سوال پایه یک حوزه علمیه سال ۱۳۹۵

مطلب سوم که پایه حرف هگل است، و در کلمات هراکلیت بوده اینست که‏: هر چیزی حاصل جمع اضداد است، که اصلا از باب تناقض بیرون میرود و مطلب دیگری پیش می‏ آید: یعنی هر چیزی را که ما در نظر بگیریم محصول هم‏ آهنگی اشیاء متناقض است ( یعنی متضاد، درست به همان اصطلاحی که ما در ضد داریم ) و این حرف از باب تناقض ما هزار فرسخ فاصله می‏گیرد، و هیچ‏ ربطی به مسئله امتناع اجتماع نقیضین ندارد، مثلا بقول فولکیه یک آهنگ‏ زیبا حاصل جمع مجموع آهنگهای متضاد است.

مسئله اینکه اشیاء ( اشیاء وجودی ) باهم تضاد دارند و از تضاد اینها است که یک واحد کاملتر بوجود می‏ آید، مسئله دیگری است و ربطی به باب‏ تناقض و جمع ضدین ندارد و حرف درستی هم هست. ما یک بحث داریم که بحث تناقض است که یک نوع از انواع تقابل‏ می‏باشد، و معنایش وجود هر شیئی و رفع آن است و با حفظ وحدات جمع آنها از محالات اولیه است و هگل هم در واقع منکر این محالیت یعنی منکر محال‏ بودن تناقض به معنای منطقی نیست.

منابع:

نقدی بر مارکسیسم، شهید مطهری، ص۲۸۵