ماتریالیسم در قرون جدید
ماتریالیسم در قرون جدید
چنانکه می‏دانیم در قرنهای هجدهم و نوزدهم، ماتریالیسم به صورت یک‏ مکتب درآمد، و حال آنکه در گذشته اینچنین نبوده است و آنچه به بعضی‏ مکاتب یونان قدیم نسبت می‏دهند، اساس درستی ندارد. معمولا تاریخ فلسفه‏ نویسها خودشان فلسفه نمی دانند و چون بعضی کلمات از برخی فلاسفه در مورد قدم زمانی ماده و یا چیزی از این قبیل می‏بینند، خیال می‏کنند لازمه این‏ فکر، انکار خدا و ماورای طبیعت است. از نظر ما ثابت نیست که قبل از قرون جدید مکتبی مادی وجود داشته است، بلکه قبلا فقط گرایشهای فردی به‏ سوی مادیگری در یونان و غیر یونان وجود داشته است و همین است که برای‏ بسیاری این احتمال را به وجود آورده است که شاید پیدایش ماتریالیسم به‏ صورت یک مکتب، رابطه مستقیم با علم و پیشرفتهای علمی دارد.

خود ماتریالیستها البته بسیار می‏کوشند که مطلب را به همین صورت جلوه‏ دهند و دیگران را به این مطلب مذعن نمایند که علت نضج و رواج ماتریالیسم در قرون هیجده و نوزده، طلوع نظریات علمی بوده و توسعه علم‏ ، بشر را به این سو کشانده است. این مطلب به شوخی نزدیکتر است تا به‏ یک حقیقت جدی.

گرایش مادی از دورانهای باستان، هم در طبقات دانشمند بوده و هم در طبقات جاهل. در دوره جدید نیز همین طور، در تمام طبقات افرادی مادی‏ پیدا می‏شوند، همچنانکه در تمام طبقات و قشرها خصوصا در طبقه دانشمند گرایشهای الهی و معنوی و ماوراء الطبیعی وجود دارد. اگر مطلب به این‏ منوال بود که ماتریالیستها می‏گویند، باید به همان نسبت که علم پیشروی‏ کرده است و دانشمندان بزرگ در جهان پیدا شده‏اند، گرایشهای مادی در تیپ دانشمند بیشتر باشد و افراد هرچه دانشمندتر باشند مادی‏تر باشند، و حال اینکه واقعیت خلاف آن را نشان می‏دهد.

امروز ما از یک طرف افرادی معروف و مشهور را می‏بینیم مانند راسل که‏ تا حدود زیادی خود را ماتریالیست نشان می‏دهند. وی می‏گوید:

” بشر مولود عواملی است که در ایجاد او تدبیری به کار نرفته و غایتی‏ در نظر گرفته نشده است. اصل بشر، نمو و حتی عواطف او چون آرزو، ترس‏ ، عشق و عقیده چیزی جز مظهر تلفیق تصادفی اتمهای مختلف نیست… “[۱]

راسل به این ترتیب وجود نیروی شاعر و مدبر حاکم بر جهان را انکار می‏کند، هرچند گاهی در بعضی گفته‏های خود، خود را شکاک و ” لا ادری ” قلمداد می‏کند.[۲]

شاید بپسندید:  خود زوجین یا وکیل از طرف آنها چگونه باید صیغه طلاق خلع را اجراء نمایند؟

از طرف دیگر، اینشتاین نابغه علمی قرن بیستم را می‏بینیم که درست در جهت خلاف نظر راسل، نظر می‏دهد و می‏گوید:

” در عالم مجهول، نیروی عاقل و قادری وجود دارد که جهان گواه وجود اوست “[۳]

آیا می‏توان گفت راسل با مفاهیم علمی امروز آشناست، اما اینشتاین‏ آشنا نیست؟ ! یا فلان فیلسوف قرن هیجدهم یا نوزدهم با مفاهیم علمی زمان‏ خویش آشنا بوده اما پاستور خداشناس، آشنا نبوده و جاهل بوده است؟ !

یا می‏توانیم بگوییم ویلیام جیمز، مرد موحد بلکه عارف عصر خویش یا برگسون و الکسیس کارل و امثال اینها با مفاهیم علمی زمان خود آشنا نبوده‏اند و با مقیاس هزار سال قبل فکر می‏کرده‏اند، اما فلان جوان ایرانی‏ که یکدهم آنها معلومات ندارد و به خدا معتقد نیست، با مفاهیم علمی‏ زمان خود آشناست؟ !

گاهی دیده می‏شود دو نفر ریاضی دان، یکی معتقد به خدا و دین است و دیگری مادی است، یا دو نفر فیزیک دان، دو نفر زیست شناس، دو نفر ستاره شناس، یکی مادی فکر می‏کند و دیگری الهی. پس مسأله به این سادگی‏ نیست که بگوییم علم آمده است و مسائل ماورای طبیعت را منسوخ کرده است. این یک سخن کودکانه است.

بحثی که بیشتر باید روی آن تکیه کرد این است که چه چیز موجب گشت در اروپا ماتریالیسم به صورت یک مکتب ظهور کرد و گروندگان بسیاری پیدا کرد، هرچند قرن بیستم برخلاف قرنهای هیجدهم و نوزدهم از پیشروی‏ ماتریالیسم کاست، بلکه در این قرن نوعی شکست نصیب ماتریالیسم شد. این گرایشهای دسته جمعی، یک سلسله علل تاریخی و اجتماعی دارد که باید مورد بررسی قرار گیرد.

ما در مطالعات خود به عللی برخورده‏ایم و همانها را در اینجا ذکر می‏کنیم. شاید افرادی که مطالعات بیشتری در زمینه‏های اجتماعی، خصوصا در تاریخ اروپا دارند، علل و اسباب دیگری را بشناسند. ما در اینجا محصول‏ مطالعات خودمان را ذکر می‏کنیم.

منابع:

علل گرایش به مادیگری، شهید مطهری، ص۵۱

[۱] – کتاب اثبات وجود خدا، چاپ سوم، ص ۹۹ به نقل ” ایروینگ‏

ویلیام نبلوچ ”

[۲] – عرفان و منطق

[۳] – کتاب اثبات وجود خدا، چاپ سوم، ص ۷۶ به نقل ” مارلین بوکس‏ کریدر