براهین امتناع حرکت در حرکت
براهین امتناع حرکت در حرکت
حرکت در ان یفعل و ان ینفعل‏ نیست چون خودشان حرکت هستند [و حرکت در حرکت محال است]. برای‏ اثبات اینکه چرا حرکت در حرکت محال است ایشان بیانی دارند که همه آن‏ از خودشان نیست، یا از شیخ و یا از بهمنیار در ” التحصیل ” است. در اینجا در بیان مرحوم آخوند یک نوع بی نظمی نیز وجود دارد از مجموع بیان‏ مرحوم آخوند در تقریر این دلیل سه نکته بدست می‏آید، نظر محشین هم در اینکه آیا می‏شود این نکات را به یک مطلب برگرداند یا آنکه سه نکته جداگانه است، مختلف است.

۱ – یکی اینکه حرکت در حرکت جایز نیست چون معنای حرکت در شی‏ء که‏ حرکت در آن واقع می‏شود یعنی مسافت، اینست که شی‏ء در هر آنی فردی از آن مسافت را دارد و در دو آن یک فرد را ندارد و آنا فانا افراد آن عوض‏ می‏شود. مثلا اگر جسمی حرکت مکانی داشته باشد، مجموع مکانها را طی کرده‏ ولی در هر نقطه از نقاط را که در نظر بگیرید این شی‏ء دو آن در آنجا نبوده‏ است بلکه در هر نقطه تنها یک آن بوده است ( البته مکرر گفته ایم که‏ این نقاط و افراد، افراد بالفعل نیستند، بلکه افراد بالقوه هستند ). این معنای حرکت در یک شی‏ء است.

پس باید آن شیئی که حرکت در آن‏ واقع می شود چیزی باشد که شی‏ء متحرک در هر آنی بتواند یک فرد از آن را داشته باشد، اکنون اگر چیزی در عالم داریم که نمی تواند فرد آنی داشته‏ باشد، یعنی تلبس متحرک به آن نمی تواند در آن باشد بلکه باید در زمان‏ باشد یعنی مقدار ممتد قهرا حرکت در آن شی‏ء محال است.

خود حرکت از این‏ قبیل است که متحرک نمی تواند در هر آنی یک فرد از آن را داشته باشد چون طبیعت حرکت طبیعت زمانی است، و هر جزئی از آن هر چند کوچک باشد مقداری از زمان را اشغال کرده است، و محال است فرد آنی داشته باشد. این یک بیان.

۲ – بیان دیگر اینکه می‏فرمایند: معنای اینکه شی‏ء حرکت می‏کند اینست‏ که آنافانا از فردی به سوی فرد دیگر متلبس می‏شود. یعنی تلبس به فردی و خروجش از فردی تقریبا با یکدیگر مقارن است، و لذا می‏گوییم در اینجور اشیاء حدوث و زوال مقارن است، اگر بخواهد حرکت در حرکت متحقق باشد یعنی تدریج در تدریج یک وقت شی‏ء دفعتا متلبس به تدریج می‏شود، یعنی‏ وقتی متلبس به حرکت که تدریج است می‏شود، دفعتا متلبس شده است، و این تلبسش به امری است که از جنبه توسطی تا آخر باقی است.

شاید بپسندید:  تاریخچه مسأله حرکت

در آن‏ تلبس به شی‏ء و حرکت ملازم است با تلبس به افراد آن شی‏ء وخروج از همان‏ افراد که تلبس و خروج مقارن با یکدیگر است. بعد ایشان می‏گویند اگر تدریج بخواهد تدریجا صورت بگیرد، این‏ مستلزم امعان در تدریج است نه خروج از تدریج، چون شی‏ء اگر بخواهد تدریج‏ را تدریجا متلبس بشود نه دفعتا، پس هر چه که دارد هنوز تلبس به تدریج‏ است یعنی از اول تا به آخر مثلا یک ساعت که بخواهد در تدریج متدرج بشود ، هنوز در تدریج هست و در طول این مدت می‏خواهد متدرج بشود. یک وقت می‏گوییم این شی‏ء مثلا اتومبیل این مسافت را طی می‏کند، تدریجا ، یعنی آنا فانا قسمتی از مسافت را طی می‏کند، حالا اگر این تعبیر مسامحی‏ عرفی را بکنیم و بگوییم:

تدریجا دارد حرکت می‏کند آیا در این صورت‏ مسافت را طی کرده یا نکرده؟ معلوم است که طی نکرده است، چون حرکت‏ می‏کند یعنی بعضی از مسافت را طی کرده و بعضی را طی نکرده پس اگر بگوییم‏ یک ساعت در حال حرکت تدریجی است یعنی هم حرکت کرده و هم نکرده، چون‏ هنوز متلبس به حرکت نشده و متدرجا متلبس به حرکت می‏شود.

۳ – نکته سوم این است که ایشان می‏گویند مثلا فرض کنیم که ” ان یفعل‏ ” تسخین است که گرم کردن تدریجی است. لازمه این حرف اینست که این‏ تسخین اگر خودش هم بخواهد تدریجی باشد، یعنی تدریجا دارد تدریجا گرم‏ می‏کند، لازمه اش اینستکه به سوی تبرید باشد نه به سوی تسخین و حال آنکه‏ خود تسخین اینست که تدریجا گرم شود !

منابع:

حرکت و زمان در فلسفه اسلامی، شهید مطهری، ج۱، ص۳۷۷